تاریخ اسلام، از سپیدهدم پیدایش تاکنون، با جوهر سرخ خون بزرگمردانی نگاشته شده که محراب عبادت را به سنگر شهادت پیوند زدند. محراب که در واژه به معنای «محل حرب و ستیز با شیطان» است، در دهم آبان ۱۳۵۸ شمسی، بار دیگر شاهد تکرار حماسهای بود که ریشه در واقعه نوزدهم رمضان سال ۴۰ هجری داشت. شهادت آیتالله سید محمدعلی قاضی طباطبایی نه تنها یک ترور سیاسی، بلکه حلقهای از یک زنجیره تاریخی بود که از مسجد کوفه آغاز شد و در جریان انقلاب اسلامی به اوج خود رسید. او که به عنوان «نخستین شهید محراب انقلاب» شناخته میشود، الگویی تمامعیار از پیوند «علم و عمل» و «عرفان و حماسه» بود. در این نوشتار، ضمن مروری بر زندگی پرفرازونشیب این عالم مجاهد، به بررسی سابقه تاریخی شهدای محراب و نقش بیبدیل او در تثبیت پایههای انقلاب اسلامی در منطقه حساس آذربایجان خواهیم پرداخت.
از تبار سادات حسنی؛ ریشههای اصالت و تکوین شخصیت
سید محمدعلی قاضی طباطبایی در سال ۱۲۹۳ شمسی در خاندانی ریشهدار و اهل علم در تبریز دیده به جهان گشود. نسب او با ۳۳ واسطه به «حسن مثنی» فرزند گرانقدر امام حسن مجتبی(ع) میرسد. او در فضایی رشد کرد که بوی کتاب و معنویت با مبارزه علیه استبداد درآمیخته بود. دوران نوجوانی او همزمان با سیاستهای دینستیزانه پهلوی اول بود؛ بهطوریکه در سن ۱۶ سالگی، نخستین بار طعم تلخ تبعید را به همراه پدر بزرگوارش، میرزا باقر قاضی چشید. این هجرت اجباری به تهران و مشهد، نخستین کلاس درس استقامت برای سید محمدعلی جوان بود. او در این دوران آموخت لباس روحانیت، تنها جامه ترویج احکام نیست، بلکه زرهی برای ایستادگی در برابر ظلم است. این پیشینه خانوادگی و تجربیات دوران جوانی، از او شخصیتی ساخت که در دهههای بعد، به استوانه محکم انقلاب در شمال غرب کشور بدل شد.
هجرت علمی به نجف و کسب مرزهای اجتهاد
شخصیت علمی شهید قاضی، وجاهتی فراتر از مرزهای جغرافیایی داشت. او پس از طی دروس مقدماتی در تبریز و قم، در سال ۱۳۲۹ شمسی راهی حوزه علمیه نجف شد؛ دیاری که در آن زمان کانون تپنده دانش اسلامی بود. حضور در محضر استادانی همچون آیات عظام سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خویی و بهویژه محمدحسین کاشفالغطاء، روح عطشناک او را سیراب کرد. شهید قاضی چنان با کاشفالغطاء انس یافت که شیفته اخلاق، افکار بلند سیاسی و تبحر علمی او شد. ثمره این تلاشهای شبانهروزی، دریافت اجازه اجتهاد در سنین جوانی بود. او تنها یک مدرس ساده نبود؛ تألیف بیش از ۴۰ عنوان کتاب و دهها رساله علمی در حوزههای فقه، کلام، تفسیر و تاریخ، نشاندهنده عمق نگاه او است. آثاری همچون «تحقیق درباره اربعین حضرت سیدالشهدا(ع)» یا تعلیقات بر «الفردوس الاعلی» گواهی بر ذهن پویا و قلم توانای او در پاسداری از حریم تشیع است.
فرماندهی نهضت در آذربایجان؛ از خرداد ۴۲ تا بهمن ۵۷
با آغاز نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) در سال ۱۳۴۲، آیتالله قاضی به عنوان یکی از نزدیکترین یاران ایشان، پرچم مبارزه را در آذربایجان برافراشت. در دورانی که خفقان ساواک حتی ذکر نام امام را جرم میدانست، قاضی طباطبایی بر منابر تبریز، صراحتاً از رهبر نهضت یاد میکرد و رژیم را به چالش میکشید. سخنرانیهای آتشین او چنان لرزهای بر اندام طاغوتیان میانداخت که بارها او را دستگیر و به زندانهای مخوفی چون «قزلقلعه» روانه کردند. تبعیدهای مکرر او به شهرهای بافت، زنجان و تهران نه تنها او را منزوی نکرد، بلکه شبکه مبارزان را گسترش داد. او معتقد بود قیام آذربایجان، کلید حرکت کل ایران است. استقبال تاریخی مردم تبریز از ایشان پس از بازگشت از تبعید، چنان باشکوه بود که رژیم را ناچار به عقبنشینیهای مقطعی کرد؛ استقبالی که در تاریخ آذربایجان به عنوان نماد پیوند امت و امامت ثبت شده است.
نگهبان وحدت در برابر غوغای تفرقهافکنان
پس از پیروزی انقلاب، تبریز با چالشهای پیچیدهای روبهرو شد. ظهور جریانهای واگرا مانند حزب خلق مسلمان و تلاش برای ایجاد دوقطبی میان رهبران مذهبی، امنیت منطقه را تهدید میکرد. در این برهه حساس، شهید قاضی با درایتی مثالزدنی، سد راه تفرقه شد. دشمنان تلاش کردند با طرح نام شهید آیتالله مدنی در مقابل ایشان، جبهه یاران امام را تضعیف کنند؛ اما هوشیاری و تفاهم عمیق این دو بزرگوار، نقشه نفاق را نقشبرآب کرد. شهید قاضی با فروتنی و بصیرت، همواره بر وحدت کلمه تأکید داشت. او در برابر شعارهای ساختارشکنانه و تهدیدهای جانی، با آرامشی عارفانه میایستاد. وقتی به او پیشنهاد دادند خودرو شخصیاش را ضدگلوله کند، با مناعت طبع پاسخ داد هزینه آن را به صندوق مستضعفین واریز کنند و فرمود: «خداوند حافظ است». این روحیه، او را به تکیهگاهی امن برای مردم در روزهای پرآشوب نخستین سال انقلاب بدل کرد.
شهادت در عید قربان؛ تحقق آرزوی دیرین
آیتالله قاضی پس از شهادت استاد مطهری، همواره غبطه آن جایگاه را میخورد و میفرمود: «کاش بنده هم مثل استاد مطهری روزی به فیض شهادت برسم». این آرزو در شامگاه دهم آبان ۱۳۵۸، مصادف با عید قربان به حقیقت پیوست. او که پس از اقامه نماز عید و سپری کردن روزی پرکار، برای اقامه نماز مغرب و عشا به مسجد شعبان رفته بود، در راه بازگشت هدف کینه گروهک منحرف «فرقان» قرار گرفت. ضارب که از افکار افراطی تغذیه شده بود، با شلیک گلوله به سر و کتف این عالم بزرگ، او را به وصال معبود رساند. شهادت او چنان ضایعه بزرگی بود که امام خمینی(ره) در پیام خود، آن را نشانه عجز دشمن برشمردند و مرقوم فرمودند: «در انقلابی که ابرقدرتها را به عقب رانده... این ضایعات و ضایعات بالاتر، اجتنابناپذیر است. شهادت در راه خداوند زندگی افتخارآمیز ابدی و چراغ هدایت برای ملتهاست». (خلخالی، شهدای روحانیت شیعه، ج ۱، ص ۳۶۳)
میراث سرخ محراب؛ از علی(ع) تا لایههای معاصر
واژه «شهید محراب» در فرهنگ اسلامی با نام امیرالمؤمنین علی(ع) گره خورده است. آن حضرت که در محراب مسجد کوفه به خون غلتید، سنتی را بنا نهاد که در آن، جان دادن در حال عبادت، بالاترین درجه کمال شمرده میشود. در تاریخ انقلاب اسلامی، پنج چهره درخشان به عنوان «شهدای محراب» شناخته میشوند: آیتالله قاضی طباطبایی (نخستین شهید)، آیتالله مدنی، آیتالله دستغیب، آیتالله صدوقی و آیتالله اشرفی اصفهانی. گاه از آیتالله سید محمدباقر حکیم نیز به عنوان شهید محراب یاد میشود. این بزرگان همگی ائمه جمعهای بودند که در حال نماز یا در مسیر انجام وظایف عبادی-سیاسی خود به دست تروریستها به شهادت رسیدند. شهید قاضی، پیشاهنگ این کاروان بود؛ کسی که با خون خود، راه سرخ شهادت در محراب را در عصر جدید گشود و ثابت کرد محراب، هنوز هم محل پیکار با دشمنان خدا و خلق است.





نظر شما